حسين بن حسن خوارزمي
321
شرح فصوص الحكم
وضوحش . امّا مخالف بدين خلاف كه مقتضيش عين اين مخالف است از حق سبحان ، يكى از دو امر طلب مىكند يا عفو و مغفرت ، يا كمال اسم عفو و غفور تا حكمش ظاهر شود يا مواخذه بدين مىجويد تا حكم اسم منتقم قهار و كمالش ظاهر گردد . و بر هر تقدير مخالف منقاد است مربوب خود را كه حاكم است بر وى ، كه آن اسم عفو و غفور است يا منتقم و قهار . و اين انقياد بحسب باطن است اگر چه حكم مقام جمعى الهى يا حكم رب اين مشرع را بحسب ظاهر مخالفت مىنمايد . آرى ، بيت : بر نفس خود ار چه ظلم كردم بسيار بر عفو تو بودم اعتماد اى غفار فرمان ترا خلاف كردم ليكن بر وفق ارادت تو كردم همه كار لا جرم صحيح گردد انقياد حق به سوى عبد از براى افعالش ، و آن چه اقتضا مىكند آن را حالش ، به اعطاى آن چه بنده از او طلب مىكند بحسب عين ثابته اش . فالحال هو المؤثر . يعنى : چون حق منقاد عبد باشد بحسب اقتضاى حالش ، و انقياد نيست مگر به تأثر ، پس مؤثر حال بود . فمن هنا كان الدين جزاء أي معاوضة بما يسرّ و بما لا يسر . چون عبد منقاد حق باشد و حق منقاد عبد ، پس فعل هر يكى مقابل فعل ديگرى بود . و اين جزائى است كه واجب است از طرفين . پس در دين كه انقياد است عين مجازات حاصل شده باشد . لا جرم دين عين جزا بود . أعنى معاوضه بدانچه عبد را شاد گرداند عند الموافقة ظاهرا و باطنا ، كه آن اعطاى جنت است و ثواب يا عفو وى و رستن از ذنوب عند المخالفة يا معاوضه بدانچه شاد نگرداند عبد را عند المؤخذة به مخالفت [ 127 - ر ] ظاهره از عبد . فبما يسر « رَضِيَ الله عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه » هذا جزاء بما يسر ، « وَمن يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْه عَذاباً كَبِيراً » هذا جزاء بما لا يسر . « وَنَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ » هذا جزاء . يعنى : چون حق مجازات كند عبيد را بدانچه شادشان گرداند حال بر اين منوال باشد كه « رَضِيَ الله عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه » « 10 » حق از عبيد راضى باشد و عبيد از حق راضى
--> « 10 » س 5 ى 119 .